در ادامه با تعریف یول و براون از تحلیل گفتمان به تشریح تحلیل انتقادی گفتمان میپردازیم او مینویسند : ((تحلیلِ گفتمان تجزیه و تحلیلِ زبان در کاربردِ آن است، در این صورت نمیتواند منحصر به توصیفِ صورتهای زبانی، مستقل از اهداف و کارکردهایی باشد که این صورتها برای پرداختن به آنها در امور انسانی به وجود آمده اند.)) لذا با گرایشی انتقادی یعنی تبیینِ شیوه تکوینِ اجتماعیِ اَعمالِ گفتمانی و یا توجه به تاثیرات اجتماعیِ آن، چارچوبی برای مطالعه روابط بین زبان، قدرت و ایدئولوژی فراهم آمد که “تحلیل انتقادی گفتمان” نامیده شد در تحلیل انتقادی این پرسش که چگونه گفتمان به طور فزاینده در بازتولید ساختارهای کلان دخیل است، در مرکزِ جستجوهای تبیینی قرار دارد و همانگونه که فرکلاف به روشنی تمایز آن را بیان داشته، باید دانست که تحلیل گفتمان رویکردهای گوناگونی دارد که آنچه در این مطالعات مورد نظر است تحلیل انتقادی گفتمان است که تفاوتهایی را با رویکرد غیرِ انتقادی آن دارد. از عمده تفاوتهای این دو رویکرد که فان دایک و خصوصا فرکلاف به آن پرداخته است آنکه رویکردِ غیرِ انتقادی در زبانشناسی و مطالعات پدیدههای زبانی، به تبیین شیوههای شکلگیریِ اجتماعیِ اَعمالِ گفتمانی و یا تاثیرات اجتماعی آن توجه نداشته
و سفارت سایتی شد تا اطلاعات سفارت ایران و سفارت همهدکشور ها بجز رژیم اشفالگر قدس در آن باشد حتی سفارت انگلیس
و صرفاً به بررسیِ توصیفیِ ساختار و کارکردِ اَعمالِ گفتمانی بسنده میکند. اما تحلیل انتقادی گفتمان در بررسی پدیدههای زبانی و اَعمالِ گفتمانی به فرآیندهای ایدئولوژیک در گفتمان، روابط بین زبان، قدرت و ایدئولوژی، سلطه و قدرت و پیشفرضهای دارای بارِ ایدئولوژیک در گفتمان که موجد تولید و بازتولیدِ قدرت و سلطه و نابرابری میگردد توجه میکند و عناصر زبانی و غیرِ زبانی را به همراه دانش زمینهای کنشگران هدف و موضوع قرار میدهد. چرا که رویکرد انتقادی مدعی است که گزارههای تلویحیِ طبیعی شده که مَنشی ایدئولوژیک دارند در گفتمان فراوان یافت میشوند و این گزارهها و قضایا در تعیین جایگاهِ مردم به عنوان فاعلان اجتماعی نقش ایفا میکنند این گزارهها هم شامل جنبههایی از معنای اندیشگانیاند ( ideational ) و هم متضمنِ مفروضاتی درباره روابط اجتماعی ( بینافردی ) هستند که شالوده اَعمال تعاملیاند، و مردم عموماً از این مفروضات و گزارههای طبیعی شده بیخبرند

